خرید بک لینک
هاروکی موراکامی را بیشتر از اینکه دوست داشته باشم درک می کنم. انگار من و این پیرمرد به دنیا آمده ایم تا جهان را یکجور ببینیم. یکبار در مصاحبهای گفته بود زنها در داستان هایش نوعی واسطه(medium) هستند. موراکامی گفته بود:«وظیفه واسطه این است که رخ دادن اتفاقی را از طریق خود ممکن سازد... زنان در داستان های من نقش واسطه را دارند- پیام آوران جهانی که پس از این می آید.»

برچسب: نویسنده: مهران نعمتی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 3:39

امروز بیست و یکم اکتبر، روز درگذشت فرانسوا تروفو کارگردان فرانسوی است. این تصویر از آن تصاویر ماندگار سینما است. صورت خسته ژان پیرلئو در چهارده سالگی. بازیگر یکی از شاهکارهای سینمای موج نو فرانسه: چهارصد ضربه!

برچسب: نویسنده: مهران نعمتی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 3:39

لحظه ای قبل چیزی نوشتم برای ماجراهایی که اینروزها برای نام فروغ پیش آورده اید. چیزی تلخ و شاید تند. همان ها که کلاه بزرگی است برای سر من بیست ساله. اما این بزرگ بودن حرف و کوچک بودن من کلافه ام کرد. برداشتمش و تنها همین چند خط را روی وبلاگ ام میگذرام. از خودش. از «فروغ» از او که کودکی و بزرگی و شاعری و عاشقی و مرگش چیزی کم داشت. چیزی که فروغ همیشه پی آن بود... . من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آیمو این جهان به لانه ماران مانند استو این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی استکه همچنان که تو را می بوسنددر ذهن خود طناب دار ترا می بافند...(از شعر ایمان بی

برچسب: نویسنده: مهران نعمتی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 3:39

شاید تا سالهای سال لحظه بیرون آمدنم از سینمای چارسو بعد از دیدن «فروشنده» فرهادی در اولین روز اکران عمومی اش را به یاد بیاورم. آن طعم تلخ فیلم که توی دهانم جا مانده بود و بعد ممزوج شدن اش با طعم خشک سیگار. سکوتی که هم من و هم همراهم می دانستیم که از کجایمان در می آید و اثری که فرهادی توانسته بود روی ما بگذارد. همه را بی کم و کاست می توانم بیاد بیاورم. نه حالا که آنقدر ها این خاطره مشمول مرور زمان نشده است. بلکه سالها بعدتر و وقتی که بزرگ تر بشوم و بتوانم «عماد» را بهتر بفهمم. و یا نفهمم. «فروشنده» را دوست دارم. تنها یک بار آنرا دیده ام و تا جایی که بتوانم هم س

برچسب: نویسنده: مهران نعمتی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 3:39

تئاتر «ماجرای عجیب سگی در شب» را دوست نداشتم. با این حال چیزی در این میان من را به خودش گره زده است: یک رمان ناتمام که جرئت خواندنش را ندارم. «ماجرای عجیب سگی در شب» اینروز ها در تئاتر باران نمایش داده می شود. این نمایش بر اساس نمایشنامه ای است که از رمانی با همین نام نوشته مارک هادون اقتباس شده است. سیزده سالم بود که برادرم این رمان را به من هدیه داد. به دلایلی تلخی که گفتنش دلیل چندانی ندارد خواندن این کتاب ناقص شد. از آن به بعد هر بار به سمت این کتاب رفتم تنم لرزید. خیال می کردم تا شروع کنم به تورق آن یک اتفاق شوم تمام زندگی ام را بهم خواهد ریخت. همین بود

برچسب: ماجرای عجیب یک خصوصی سازی,ماجرای عجیب یک مولوی وهابی,ماجراهاي عجيب يك مولوي وهابي, نویسنده: مهران نعمتی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 3:39

گیتار فلامنکو، رقص، عشق، جنون و خون!
«عروسی خون» به تازگی به صحنه تئاترمحراب رفته است و اجرای بسیار خوبی از نمایشنامه فدریکو گارسیا لورکا است(البته من اجرای دیگری را ندیده ام). موسیقی و شروع بسیار تاثیرگذاری دارد و بازی ها اگرچه هنور جا نیافتاده اند اما بنظر خوب و کم نقص اند و این احتمالا به متن قوی لورکا هم برمی گردد.

(پوستر تئاتر عروسی خون)

برچسب: عروسی خون در ترکیه,خون عروس دریایی,عروس, خون در پیاله, نویسنده: مهران نعمتی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 3:39

صفحه بندی